فصل اول: امپراتوری‌ای که خورشید در آن غروب نمی‌کند

روپرت مرداک، پیرمردی که دنیای رسانه را مانند یک بازی شطرنج اداره می‌کرد، همواره به آینده‌ای فکر می‌کرد که در آن نامش جاودانه بماند. او امپراتوری خود را با صبر، سیاست‌بازی و شمشیرهایی پنهان‌شده در میان سطور روزنامه‌ها ساخته بود.

فاکس نیوز، وال استریت ژورنال، نیویورک پست، تایمز لندن، و بسیاری از رسانه‌های دیگر همه بخشی از این قلمرو بودند، قلمرویی که رؤسای جمهور را می‌ساخت و نخست‌وزیران را سرنگون می‌کرد. مرداک، با ظاهری آرام اما سیاستی بی‌رحمانه، همه‌چیز را تحت کنترل داشت.

اما حتی بزرگ‌ترین پادشاهان هم باید روزی با سخت‌ترین سؤال تاریخ خود روبه‌رو شوند:
چه کسی وارث این امپراتوری خواهد شد؟

او دو پسر داشت. لاکلان، پسر ارشد، که همیشه خود را شایسته این تاج می‌دانست. و جیمز، که از سایه‌ی پدر خارج شده بود و برای دنیای رسانه‌ای متفاوت تلاش می‌کرد.

اما مشکل این بود که این جنگ، تنها یک برنده می‌توانست داشته باشد.

فصل دوم: لاکلان، شاهزاده‌ی راست‌گرا

لاکلان مرداک، وارث انتخاب‌شده، همیشه می‌دانست که این امپراتوری متعلق به اوست. او دقیقاً نسخه‌ی محافظه‌کارتر و سخت‌گیرتر پدرش بود؛ کسی که اعتقاد داشت فاکس نیوز نباید تنها یک شبکه خبری باشد، بلکه باید سنگر محافظه‌کاران در برابر "جریان اصلی لیبرال" باشد.

لاکلان از همان جوانی در رسانه‌های مرداک نقش داشت، اما همیشه زیر سایه‌ی پدرش ایستاده بود. در دوران مدیریتش، فاکس نیوز بیش از همیشه به یک ماشین قدرتمند پروپاگاندا تبدیل شد؛ ماشینی که می‌توانست تصمیمات کاخ سفید را تحت تأثیر قرار دهد و آینده سیاسی یک کشور را تغییر دهد.

اما مشکلی در کار بود.

لاکلان، هرچند در سیاست موفق بود، اما جذابیتی نداشت. او یک رهبر کاریزماتیک نبود و کارکنان، مدیران و حتی سیاست‌مدارانی که از نفوذ فاکس نیوز بهره می‌بردند، به این فکر می‌کردند که آیا او واقعاً می‌تواند این امپراتوری را اداره کند؟

این همان چیزی بود که باعث شد برادر کوچک‌تر، جیمز، به‌عنوان یک تهدید واقعی ظهور کند.

فصل سوم: جیمز، وارثی که نمی‌خواست وارث باشد

جیمز مرداک، پسر متفاوت، هیچ‌وقت در چارچوب‌های سختگیرانه‌ی پدرش جا نمی‌گرفت. او به رسانه نگاه متفاوتی داشت. برخلاف لاکلان که بر ساختار سنتی فاکس نیوز تکیه داشت، جیمز بر نوآوری دیجیتال، تغییرات محیط‌زیستی، و رویکردی متعادل‌تر به خبر تأکید می‌کرد.

برای جیمز، مهم نبود که چه کسی در قدرت است؛ او می‌خواست رسانه‌های مرداک در جهان آینده با ارزش‌های جدید همسو باشند، نه با سیاست‌های سنتی پدرش.

اما درون دیوارهای امپراتوری، این ایده‌ها کفر مطلق بود.

  • وقتی جیمز علیه سیاست‌های فاکس نیوز در قبال تغییرات اقلیمی موضع گرفت، لاکلان او را خائن نامید.
  • وقتی او درباره نیاز به شفافیت بیشتر در رسانه‌ها صحبت کرد، مدیران قدیمی امپراتوری آن را تهدیدی علیه سنت‌های رسانه‌ای مرداک دانستند.

با هر قدمی که جیمز برمی‌داشت، تضادش با برادرش عمیق‌تر می‌شد. این فقط یک نبرد خانوادگی نبود، بلکه یک جنگ ایدئولوژیک بود.

فصل چهارم: خیانت‌های خانوادگی و ضربه‌های پنهان

هر جنگی، خیانت‌های خودش را دارد.

جلسات پنهانی در دفاتر نیویورک و لندن، نشت اطلاعات حساس به رسانه‌های دیگر، و اتحادهای نامقدس میان مدیران و سیاست‌مداران، این جنگ را به چیزی فراتر از یک رقابت خانوادگی تبدیل کرد.

  • لاکلان، در جلسات خصوصی، مدیران ارشد را متقاعد کرد که جیمز نمی‌تواند امپراتوری را حفظ کند.
  • جیمز، در سکوت، به دنبال ایجاد یک شبکه‌ی رسانه‌ای جدید بود که بتواند با فاکس نیوز رقابت کند.
  • روپرت مرداک، پدرسالار امپراتوری، بین دو پسرش گیر کرده بود، اما می‌دانست که در نهایت، باید یکی را انتخاب کند.

سیاست‌مداران محافظه‌کار، که از فاکس نیوز به‌عنوان یک ابزار استفاده می‌کردند، بی‌سر و صدا به لاکلان پشت کردند. چرا؟ چون او، هرچند از لحاظ ایدئولوژیک با آن‌ها همسو بود، اما نفوذی مانند پدرش نداشت.

و در این میان، جیمز با سرمایه‌گذاران و شرکت‌های تکنولوژی در حال مذاکرات بود تا شبکه‌ای ایجاد کند که بتواند با فاکس نیوز مقابله کند.

فصل پنجم: پیروزی تلخ و انتقام در سایه

در نهایت، روپرت مرداک تصمیمش را گرفت.

لاکلان مرداک، وارث تاج و تخت شد.

اما این پیروزی برای او تلخ‌تر از آن بود که تصور می‌کرد.

  • بسیاری از مدیران فاکس نیوز هنوز به او بی‌اعتماد بودند.
  • سیاست‌مداران که زمانی از پدرش پیروی می‌کردند، حالا در حال بررسی گزینه‌های دیگر بودند.
  • و بدتر از همه، جیمز مرداک، با سرمایه‌ای عظیم، در حال برنامه‌ریزی برای راه‌اندازی یک امپراتوری رسانه‌ای جدید بود.

پدر تاج را به پسر ارشدش داد، اما دشمنی را در دل پسر کوچک‌تر کاشت.

فصل ششم: آیا این پایان است؟ یا آغاز یک جنگ بزرگ‌تر؟

در خیابان‌های نیویورک، جلسات مخفی ادامه دارد. رسانه‌های تحت کنترل مرداک، هم‌چنان یکی از بزرگ‌ترین ابزارهای سیاست‌گذاری در آمریکا هستند. اما حالا، یک تهدید داخلی از داخل خانواده مرداک، در حال شکل‌گیری است.

جیمز مرداک به دوستانش گفته است: "آن‌ها فکر می‌کنند من کنار رفته‌ام. ولی این فقط آغاز کار است."

آیا این داستان پایان یافته است؟ یا فقط آغاز یک حماسه‌ی جدید در تاریخ رسانه‌های جهان است؟