در سال‌های اخیر، دونالد ترامپ بارها و بارها در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خود از کانادا با لحنی تحقیرآمیز یاد کرده است. او گاه آن را "ایالت پنجاه و یکم آمریکا" می‌خواند و گاه تهدید می‌کند که روابط اقتصادی و تجاری با آن را به کلی قطع خواهد کرد. شاید در نگاه اول، این حرف‌ها نوعی شوخی سیاسی یا تاکتیک رسانه‌ای به نظر برسند. اما نگاهی دقیق‌تر نشان می‌دهد که پشت این گفته‌ها، نوعی طرز فکر خطرناک پنهان است: طرز فکری که کشورهای همسایه را نه به عنوان شرکایی مستقل، بلکه به‌مثابه سرزمین‌هایی در قلمرو نفوذ خود می‌بیند.

این دیدگاه، که در ادبیات سیاسی به آن نظریه قلمروهای نفوذ (Sphere of Influence) می‌گویند، پیشینه‌ای طولانی در تاریخ قدرت‌های بزرگ دارد. امپراتوری‌های قرن نوزدهم اروپا – از بریتانیا گرفته تا روسیه و فرانسه – هر یک منطقه‌ای از جهان را حوزه انحصاری نفوذ خود می‌دانستند. ایالات متحده نیز در طول قرن بیستم بارها این نگاه را در قبال کشورهای آمریکای لاتین، آسیا و حتی اروپا نشان داد. اما آنچه امروز نگران‌کننده است، بازگشت این طرز فکر به قلب سیاست خارجی ایالات متحده در قرن بیست‌ویکم است – این‌بار در قالب سیاست‌های ترامپ.

برای درک بهتر موضوع، می‌توان به تجربه اوکراین اشاره کرد. روسیه، همواره این کشور را بخشی از حریم سنتی خود می‌دانسته و استقلال‌طلبی اوکراین را تهدیدی برای امنیت ملی خود قلمداد کرده است. این منطق، زمینه‌ساز اشغال کریمه در سال ۲۰۱۴ و حمله تمام‌عیار به اوکراین در سال ۲۰۲۲ شد. حال، دونالد ترامپ با سخنانش درباره کانادا، ناخودآگاه – یا شاید آگاهانه – همان نوع نگاه را بازتولید می‌کند: نادیده‌گرفتن استقلال کشور همسایه و تلاش برای اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی بر آن.

سیاست‌های ترامپ در دوره ریاست‌جمهوری‌اش نشان داد که او علاقه‌ای به نظم بین‌المللی مبتنی بر همکاری و احترام متقابل ندارد. او طرفدار جهانی چندقطبی نیست، بلکه به دنبال جهان تحت سلطه آمریکاست. در همین راستا، وقتی از کانادا سخن می‌گوید، آن را نه به عنوان شریک اقتصادی و فرهنگی، بلکه به عنوان قلمروی فراموش‌شده در شمال می‌بیند که باید دوباره در مسیر فرمان‌پذیری قرار گیرد.

این نگاه، تنها درباره کانادا نیست. ترامپ بارها از سازمان‌های بین‌المللی، پیمان‌های تجاری و حتی ناتو انتقاد کرده و آن‌ها را مانعی بر سر راه «عظمت دوباره آمریکا» دانسته است. او جهان را نه مجموعه‌ای از دولت‌های مستقل، بلکه صفحه‌ای از شطرنج می‌بیند که در آن هر قدرتی حق دارد مهره‌هایش را در مناطق اطراف بچیند و کنترل کند.

اما واقعیت این است که تجربه‌های تاریخی بارها نشان داده‌اند که چنین نگاهی، نه‌تنها صلح نمی‌آورد، بلکه بذر بی‌ثباتی، درگیری و حتی جنگ را می‌کارد. درست همان‌طور که در قرن بیستم، رقابت قدرت‌های بزرگ برای حفظ قلمرو نفوذشان، دو جنگ جهانی به‌بار آورد و در دوران جنگ سرد، جهان را به دو بلوک متخاصم تقسیم کرد.

کانادا کشوری مستقل، دموکراتیک و دارای هویتی متمایز از ایالات متحده است. نگاه تحقیرآمیز و سلطه‌گرانه به آن، تنها روابط دوجانبه را تیره نمی‌کند، بلکه می‌تواند الگویی خطرناک برای روابط آمریکا با سایر همسایگانش، و حتی سایر کشورهای جهان، ایجاد کند.

ما می‌دانیم که وقتی قدرت‌های بزرگ احساس می‌کنند حق دارند بر کشورهای دیگر سلطه یابند، چه اتفاقی می‌افتد: جنگ، ویرانی و بی‌اعتمادی. امروز بیش از هر زمان دیگری، به سیاست خارجی‌ای نیاز داریم که بر اساس احترام متقابل، همکاری و همزیستی باشد – نه بازگشت به توهمات امپراتوری.